باران بهاری

 

نگریستم ...

تا جائی که امتداد جاده اجازه داد

... تا در انتها دیگر از چشمم افتاده باشی

 رقص خیس نگاهت را از لابلای مژه ها میشد شمرد

باران خنده و شلاق طعنه ها 

و  هق هق تو در گلوی گرفته ناودان

باران بهاری جاده را

آب پاشیده

و تو با همان بوی نجیب در خاطرم ثبت می شوی 

 

/ 23 نظر / 171 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس محمدي

سلام.... زيبا بود..... روز خوش![لبخند] ويلاگ psychology بعد از مدتي به روز شد.....[گل] خوشحال ميشم مثل گذشته نگاهتان را از وبلاگ دريغ نكيند[گل]

مینا

سلام دوست عزیز.سال نو مبارک[لبخند][گل]

سایه ی سکوت

به راستی که سخت ترین قسمت خدا حافظی چشم بر داشتن از افقی است که او در آن ناپدید شد .. سمتی که از آن رفت دل خوش باشید همیشه دوست بزرگوارم

سایه ی سکوت

منتظر لطف همیشگی شما هستم و چشم به راه

بهرام

سلام باز هم یک شعر جدید ذوقت سرشار باد از اندیشه های پاک و شاد

رشنو

ثبت میشوی تا در روزهای واپسین بیکسی لحظه لحظه های سردم را به گرمای این خاطره ها تحمل کنم... ماندگار باشید استاد...

افرا

[گل]خیلی زیباست بیشترین لذت و بالاترین آرامش از آن من است وقتی که نوشته های دلنشین ات را می خوانم خدا کنه همیشه تازه و نو و ماندگار باشی

آوریل

تو می روی دامن کشان من زهر.... جدا دلم واسه کارهات تنگ بود تصاویری که توی کارهات هست رو بارها دیدم اما روایتشون به گونه ای هستش که انگار بکرتر از این وجود نداره

جغد حامله

wowwwwwwwwwwwwww.inghadr in tasavir ghasjngan ke adam yadesh mire in shero ene ye dastan dombal kone.har kodom az in tasavir to har beyt zehne adamo jori mashghol mikone va mibare ke sher az kol tabdil mishe be jomalate joz joz[گل].............