دلتنگی

 

 

سر پیچ آن کوچه

در کمر کش نجیب محله

خودش هم که نبود همیشه در میان نفس های بریده بریده ی رهگذران

بوی واکس، خاطره اش را زنده  می کرد...

                              ایکاش کوکب با آنهمه دلتنگی از بوی واکس عقش نمی گرفت

/ 16 نظر / 174 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نارنجی

بسیار زیبا [دست] شاد باشید و رها

جغد حامله

[گل].استاد.....خیلی ملموسو آشناست.........ذل تنگ رو آروم می کنه[گل]

سایه ی دل

[گل]

مریم فتحی

بسیار عالی .... مثل همیشه..قلمت پویا[لبخند]

پانتئون

sسلام.زیبا بود. شاید به خاطر حس خوبیه که داره. مر30. . . . [گل]

سودابه

آقاى فتحى عزيز.آن كوچه آن كمركش نجيب محله آن رهگذران آشنا و آن خاطره ها آن قدر آشناست كه هنوز يادشان دلتنگم مى كند.

انجمن فرزانگان کویر

با سلام به یکی از ملوک عرب حدیث مجنون و لیلی و شورش حال اوبگفتند . .... کاش کانان که عیب من جستند رویت ای دلستان بدیدندی انجمن فرزانگان کویر

سلام.خیلی ممنون از حضورتون.[گل]