تلیت عاطفه

این سروده یادگاری از سالهای سخت آغاز زندگی مشترکم بود که سخت بود اما تلخ نبود:

 

وقتی غروب...

       کفش های خستگی را از پا در می آورم 

                    و پیراهن کسالت را به میخ می کشم

                   همسرم دیزی قناعت بار می گذارد با نخود هایی از لبخند های کودکمان

                                                           ما هر شب تلیت عاطفه می خوریم

 

/ 35 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فربد

سلام استاد بزرگ وبلاگ شما رو اتفاقی پیدا کردم متن های واقعا زیبایی بود اگه امکانش هست طراحیاتون رو هم در وبلاگ بگزارید عالی تر تر تر میشه . راستی وبلاگم مشکل داره ولی سعی میکنم بعدا روی همین ادرس درستش کنم . استاد دلمون براتون تنگ شده .

سارا.ت

غمزه ماه در حرير مه به هم ميخورد وقتي كسي هرشب كاهگل كوچه را بو ميكند ! سلام با شعري به روزم و در انتظار ... در پناه او .

شیطان

دیزی با طلیت عاطفه .... خوب است که حالا که سالهای سخت گذشته اند با این کلمات یادی از اونهایی میشه که دوران سخت رو میگذرونند ... زمستان نزدیک است سلام رفیق

سارینا

وای چه رویای حقیقی این شعر مطرح میکنه جال بود همیشه میگن از درون متن ها میشه به جامعه پی برد به چک نویس من سر بزنید

بانیان

سلام استاد. واقعا زیبا بود.نمی دونم برای شما هم همینگونه است یا نه ولی من گاهی آرزوی همان روزهای سخت اما شیرین قدیم رو دارم.دلهای انسانها به هم نزدیک تر بود.ولی هر چه رفاه بیشتر شد ،فاصله ها هم بیشتر شد.اصولا مردم ما شریک روزهای غم و سختی یکدیگرند.غافل از اینکه اگر همیشه کنار هم باشیم دیگر غمی نخواهد بود![گل]

بیدار باش

درود بر شما جناب آقای فتحی عزیز در وهله اول ببخشید که با فاصله به منزلتان می آیم . . . براوو براوو چقدر زیباست تلیت عاطفه (تریت عاطفه) شما در بیان افکارتان به واژه گانی اشاره می نمایید که قابل لمس اند. سرزنده و شاد باشید.....یادش بخیر.

فرشته

خیلی بی رحمی که اینطوری میگید خیلی یه طرفه به قاضی نرفتید؟

شاهپور

سلام درخشان بود درخشان براستی هنر رازی است غیر قابل بیان و فقط باید حسش کرد و در جان دیدش. عجیب فقر راوی و خستگی و ملال او با واژه های خستگی / کسالت / و قناعت به وجدان خواننده شلاق می زند . اما بلافاصله لبخندهای نخودی و تلیت عاطفه خواننده را امیدوار می کند که هنوز این مرد تسلیم نشده و در سبد زندگی اش اگر چه نان نیست ولی جان هست اگر چه فقیر است ولی حقیر نشده / اگر چه خسته و کسل است ولی خجل نیست زیرا در زمانه ای شرف شکن او با پناه بردن بدامان قناعت آزاده زیسته. آزاده زیسته و به هر چه نگریسته ، آنرا زیبا کرده، حتی فقر و بیعدالتی تحمیل شده بر او را. ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم ی را که حافظ گفته در همین تصویر سازی تو متجلی شده. یاد اینم افتادم : گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم - گر به آب چشمه ی خورشید دامن تر کنم البته شعرت فقط تصویر سازیست و بنظر می رسد از شرایط راضیست و تقدیر محتوم فقیر ماندن را پذیرفته است. من به شخصه شعر معترض و ساختار شکن و ضد سرنوشت و خدا و . . . . و کلا عصیان گر را بیشتر می پسندم ولی این نوع بیان احساس و به تصویر کشیدن بیعدالتی های اجتماعی و فقر با شعری به این کوتاهی الحق ارزشمن

دختر طبقه ی بالا

همه جور حسی تو این شعر هست. مصداق کم گوی و گزیده گوی چون در

مهابادي

اين شعرتون رو چقدر دوست داشتم وقتي كه همكلاسيتون بودم آقاي فتحي [لبخند] به همسر مهربونتون سلام برسونيد.