سلحشوری

من از انتهای سلحشوری می آیم

از ته نگات در اعوجاج گرم صحرا...!

                          از بستر خیس واژه ها...!

                                    از لابلای شنیع ترین روزها...!!!

جایی که واژگان مادینه از عشق تهی شده اند   

                    و مردانگی، در کنار خیابان پا می خورد

و تو....

با این همه بوسه های بی بدیل

                   که بر لبهات خشکیده بود

                         بگو از رطوبت کدام آغوش حرف می زدی تا مرا بخشکانی...؟!!

 

/ 56 نظر / 176 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رستمی نیا

سلام به واژه های دوست به تو که از انتهای سلحشوری می آیی دعوتی به سفره ی گرم واژگان داستانی کوتاه در فصل سرد زمستان ............... موفق باشی تا همیشه ی بی انتهای بی تا همیشه همه جا [گل]

نرگس محمدی

سلام دوست عزیز.... بعد از مدتها و کلی شرمندگی تونستم بیام اینجا... ژستهای اخرتونو خوندم.... پست قبلی خیلی ناراحتم کرد... تا وقتی تا انتهای متن نخوندم خیلی راحت نشد... اومدم بگم که به یادتون بودم.... اما این چندوقت مشغلم زیاد بود.... نمیرسدم خیلی به وبلاگ دوستان سر بزنم.... هرجا هستید شاد وسلامت باشید.

اروندیها

"بگو از رطوبت کدام آغوش حرف می زدی تا مرا بخشکانی...؟!!" چسبید! دست مریزاد

ملیحه

سلام استاد از این وبلاگ دیدن کنید http://rahimkhoshnazr.persianblog.ir/

مهـــــــــران

استاد عزیز ببخشید که این روزا کمرنگم. اما همیشه با شما هستم. جز شاخه ای گل برایتان چیزی ندارم [گل]

کبری پورپیغمبر ( آذر )

سلام و درود بر شما اهل هنر و انسانیت . دارم مطالبتون را میخوانم که خیلی زیبانوشته اید . تا فرهادشما و پاره وجودتان بهبود یابدمن که آخر ماجرا را نمیدانستم حسابی قلبم طپش گرفت . خدا حفظش کنه مواظبش باشید و لطفا بعدازاین اگر بچه تب داشت سهل انگاری نکنیدو زود به جایی ببرید . البته جسارت بنده را بخشید . سلامت باشید . به خانم گلتان سلام منو برسانید . [گل]

مریم

همیشه از این که نوشتها تون رو بخونم لذت می برم.

کلثوم

مثل همیشه بود یعنی عالی بود