دست بوس*

چه خواب؟!!

که دیرینه ساز می نوازد

با رقص واژه ها بر یال بلند نت هایی که رمیده اند...!

           به دست بوس* تا آستانه ی شامگاهان

                                    بر انحنای لغزنده زین ها..

                و لبخند ترد دخترکان که در شرم غریبی کز کرده

                                      تا شنیدن "مبارک باد" بزرگان ایل...

                                              آی* می نا به دوش

                                                    جاودانگی از عشق تو شکوفه می زند

 

*دست بوس: لرها به نخستین دیدار خانواده داماد برای خواستگاری دست بوس میگویند.

*می نا (may -na): نوعی روسری یا سربند مخصوص زنان بختیاری

/ 54 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی شاهین

كاش وقتي زندگي فرصت دهد.... گاهي از پروانه ها يادي كنيم.... كاش بخشي از زمان خويش را.... وقف قسمت كردن شادي كنيم.... سلام دوست عزیزم[گل] ممنونم از حضور همیشگی و گرم شما موفق و موید باشی درپناه حق[گل][قلب]

نارنجی

سلام دوست دنیای مجازی من خوشحالم که به من هم سر می زنید شاد و رها باشید [گل]

♥ღ♡ღ♥ღ♥ ستاره ♥ღ♡ღ♥ღ♥

سلام دوست عزیز.چرا دیگه آپدیت نمی کنین؟ ♥*•ღ☆ஜღ☆ஜ♥* ستاره ♥*ღ☆ஜღ☆ஜ♥*• *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* ماه من آپدیت شده دوست خوبم *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* منتظر حضور پر مهرت *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* ماه من آپدیت شده دوست خوبم *'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'**'-._.-'* ♥*•ღ☆ஜღ☆ஜ♥* ستاره ♥*ღ☆ஜღ☆ஜ♥*•

رضا

دوباره خواندم و باز لذت بردم .................................. واژه ها به سر زمین هایی سفر میکنند که ادمی هنوز بدانجا راه نیافته................ پیروز باشی

برایت میمانم

سلاااااااااااام آقای استاد فتحی عزیز[گل] حالا چرا گفتی ...این استاد رو قلم بگیرم ..؟ منظورتون رو متوجه نشدم .[خجالت] ببخششششششید هااااااان ..[گل]

شاهپور

تشبیه نت هایی که رمیده اند خیلی درخشان و عالی بود. آفرین. کلا ترکیب رقص واژه بر بال نت ها بدیع و خیال انگیزه. انحنای لغزنده ی زین ها هم خیلی دلنشین شده. جدا بیان روحنوازی است و انگار آدم داره زینو با اون سطح صیقلی و انحنای وسوسه انگیطش برای لمس کردن می بینه و بیقراری در جان موج ایجاد می کند. لبخد ترد دخترکان!!!! آری عفت و تردی و شرم را هنوز مگر در عشایر و اذهان شاعر بتوانیم ردیابی کنیم. ولی گاه می اندیشم آیا جامعه سنتی با این همه شرم و شکنندگی می تونه وارد عصر ارتباطات/شفاف زیستن و شورانگیزی بشه؟ اصلا این چیزها هنوز فضیلته یا برداشت های نسبی انسانها از حقیقته و هیچ چیز به ذات اصالتی ندارد بجز خود انسان و روح متلاطم مواجش؟؟؟ و اما این ترکیب آخر یعنی : جاودانگی از عشق شکوفه می زند چه با تو چه بی تو اشارت زیبایی شده و خوش نشسته است این حقیقتی بلند است و براستی فقط با عشق می توان به جاودانگی رسید. البته خود عشق بقدر کافی لذتبخش و استغنا زاینده است که دیگر اگر جاودانگی هم نباشد چندان مهم نیست. اصل عاشق شدن است عاشق شو ارنه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی بقول مولانا : عشق اسط

بهرام

احسن دوست عزیز خیلی زیبا می نویسی.

بیدارباش

آی* می نا به دوش جاودانگی از عشق تو شکوفه می زند. ............ باری ، براستی اینچنین است که میگویی