سروده تازه

مدتها بود چیزی ننوشته بودم تا دیروز که این رباعی رو نوشتم:

 وقتی که تو رفتی دل من هم ددری شد

من سخت ترین لحظه ی عمرم سپری شد

می خواستمت سخت ولی سخت تر آن بود

قلبت نه، ولی جسم تو سهم دگری بود

/ 22 نظر / 179 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن

گـاهــی نمـی دانــی از دسـت داده ای .. یـــا از دسـت رفـــتـه ای…

رویا‍رداز

سلامم به گرمای دستت ای دوست دلم لحظه ای با دلت رو به روست بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را به نامت کنم

محسن

خدایا دلم هوای دیروز را کرده هوای روزهای کودکی را دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان هر چه میخواهید بکشید این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم آن را نچینم دلم میخواهد ... می شود باز هم کودک شد؟؟؟؟ راستی خدا! دلم فردا هوای امروز را می کند...؟؟؟؟؟؟؟؟

انجمن فرزانگان کویر

با سلام هر وقت از این حوالی عبور کردی به این فانوسهای حو صله نگاه کن .......... انجمن فرزانگان کویر

سهم کی شد؟ !!!

چون به سخن نوبت عیسی رسید / عیب رها کرد و به معنی رسید عیب کسان را منگر و احسان خویش / دیده فرو بر به گریبان خویش . . سلام اپ جدید گذاشتم