قیمت

دوستی بها نداشت...

تا گردنهای لاغر کودکی هایمان بسوزد

در بی عاری ظهر تابستان با شوره های عرق

طعم " آلاسکا" در بی تابی نفس نفس زدن هایمان تا سر کوچه

و سهم همیشه تو از آن خنکای نارنجی

.... 

ما  بزرگ شدیم، بی آنکه بخواهیم شاید ...

و من ساده تر از آن بودم که حرف هایت را نشنیده بگیرم

وقتی که تنها کلاهم  را برداشتی

و من با خود: مگر چند داده ای بابت این همه رفاقت

                                                            ... بی خیال رفیق

/ 94 نظر / 174 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهــــــران

ارادتمند استاد [گل]

رویای خیس

سلام بر شما آدما مثل يه کتاب مي مونن که ..// تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن ..// پس سعي کنیم خودموتو جلوي ديگران تند تند ورق نزنيم ..// تا زود تموم بشيم ..// براي اينکه وقتي تموم بشيم مطمئن باشیم که ..// مي رن سر يه کتاب ديگه .!// بدرود [بدرود]

سودابه

سلام جناب فتحى.چرا روزه ى سكوت گرفتين؟؟؟؟

شازده

عمیق و سرشار از نوستالوژی

یلدا جعفری

برکه ها... انتهای اقیانوس را نمی دانند! ببخش اگر گاهی گم می کنم نشانی ات را... [گل]

عیسی

سلام برادر عزیزم امیدوارم خوب وخوش وسلامت باشی متن قشنگت اونقدر روحم را قلقک داد نمی توانستم به احترامش برنخیزم و کلاه از سرم بر ندارم ضمنا من کشته مرده رفقتت هستم خواستم بهت بگم از انتهای خیالت تا هرکجا که بروی باز به هم میرسیم ، زمین بیهوده گرد نیست! عشقتم به مولا[گل]