فریب

 

من از آنچه در نگاهت پیچانده بودی سر در نیاوردم 

اما خوب میدانم ...

که حرف هایت طعم بدی نداشت

که چشمانت بیمار نبود

که آنچه این وسط سوخت تنها من نبودم

و حالا  ...

          سینه های آذر از نباریدن سنگین شده

/ 19 نظر / 186 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یلدا جعفری

شعری بگو و حال مرا رو به راه کن با یک سپید دفتر خود را سیاه کن شعری که آخرش برسد دست من به تو با این بهانه فاصله ها را تباه کن حتی اگر به هم بزند نظم شعر را نام مرا بیاور و باز اشتباه کن وقتی که هرم واژه تو را شعله ور کند حسی که آتشت زده را زود آه کن این شعر را ادامه بده خوب می شود باور نمی کنی؟...بنشین و نگاه کن! (محمدرنجبری) درود نازنین استاد زیبا سرودید[گل]

آوریل

یاد یه پاییز افتادم پاییزی که رنگ بارون ندیده و تمام امیدت به آذر ماهه حس تقابل رو خوب جا انداختی

احسان

.....نگاه خیره ی من بر نگاه خیره ی او بر تخته ی کلاس!

كيومرث مرادي

شعرت قشنگ بود،پر از حس پرزدن آكنده از پرندگي و آسمان شدن خوش حال مي شوم كه بيايي به خانه ام با چند شعر تازه به روزم،سري بزن! من نيستم كه نام تو را...دردها تو را، سنجاق مي زنند به پيوندهاي من دعوت چرا؟ هميشه مي آيم بي آن كه تو... اصلن به من چگونه مي آيد نيامدن؟ اين بار هم به بال و پرم شورِ تازه داد شعرت قشنگ بود،پر از حس پرزدن كيومرث مرادي

نقاشچی

باغها را گرچه دیوار ودر است از هواشان راه بر یکدیگر است

رویای خیس

سلام دوست من بیاییم هیچ وقت عشق را با هوس مقایسه نکنید ..// عشق آنقدر مقدس و پاک که ..// هیچ هوسی آن را از شعله اش خاموش نمی کند ..// به امید دیداری دوباره [بدرود]

سید علیرضا رئیسی

درود بر شما مطلب خوبی بود بهرهمند شدم مــــا را تــــب رهـــاشـدن اما گرفته بود حــــس فــــــــرار از خفـــقان جدیدمان ماروی ابرهای جهان نقطه می شدیم نه هجمه عقاب ... نه بادی که بیدمان حرف از قفس نبود و یکی از پرنده ها آنقــــدر پر کشـــید که دیگر ندید مان